بس که زندگی نکردیم

نوشته شده توسط سالار در ۶:۳۱ ب.ظ – 6:31 ب.ظ -

۱

وحشت از مردن نداریم. از میان همه‌ی حسرت‌ها و در میدان همه‌ی قیاس‌هایی که من و مردمم می‌توانیم با دنیای خارج از این مرزها بکنیم، در یک رقابت پیروزیم. اگر غربی‌ها هنوز مرگ را اسطوره‌ای دور از فردیت زندگی خودشان می‌دانند،‌ اگر همه چیز در دنیای مدرن گرسنه‌ی زندگی است و برای اجتناب از مرگ، خودش را به هر دری می‌زند و به هر کاری حاضر است تن بدهد، ما ـ مردم جایی به اسم ایران ـ آن‌قدرها هم وحشت از مردن نداریم.

مردن کار سختی است، وقتی زندگی چیز دندان‌گیری باشد. وقتی راه زندگی مسدود است، کُرک و پَر مرگ به عنوان چیزی تهدید کننده خواهد ریخت. با مرگ از مشقت راه‌های بسته‌ی زندگی در دنیای ایرانی، خلاص می‌شویم و با این حساب،‌ مرگ اگر خواستنی‌ هم نباشد، لااقل آن‌چنان مذموم و کریه‌المنظر هم نیست. آن‌قدر هم مرگ‌های الکیِ روزمره دیده‌ایم و هر روز می‌بینیم که با مردن آشنا شده‌ایم. مرگ در برابر ما قدرتش را از دست داده است، در برابر ما خلع سلاح است وقتی ازش نمی‌ترسیم. اگر مذهب در قبیله‌ی ما دنیوی نشد، توانستیم مرگ را دنیوی کنیم. مبارکمان باد!

اگر سر هیچ چیز هم با مادرم اتفاق نظر نداشته باشم، یک جا به هم می‌رسیم: وقتی هر چند وقت یک بار پای تلفن صدای بی‌حوصله‌اش را می‌شنوم که می‌گوید «به خدا از مرگ نمی‌ترسم، حالا مگه چی میشه؟ خلاص می‌شیم». اگر دو نسل گسسته بودیم که در همه چیز با هم جنگیدیم، دست آخر نتوانستیم سر هیچ ارزشی با هم توافق کنیم، حالا سر مواجهه با مرگ در یک سنگریم، همدیگر را می‌فهمیم. به نقض شکاف نسل‌ها فکر کنیم و خوشحال باشیم!

۲

«بس که زندگی نکردیم/ وحشت از مردن نداریم» تکه‌ای از ترانه‌ی جدید و مشترک «فرامرز اصلانی» و «داریوش اقبالی» است. ترانه‌شان را دوست داشتم. (باید از میثم تشکر کنم به این خاطر). با مرگ می‌شود زندگی ما ایرانی‌های این روزگار را خوب توضیح داد و این دو موزیسین کمی این کار را کرده‌اند. غیر از این خواسته‌اند دلتنگی‌های مردمی را بخوانند که خصوصیت مشترکشان دلتنگی است. و این دلتنگی‌ها هر جای دنیا که باشند و هر کار که بکنند همراهشان هست. دست خودشان نیست،‌ به تاریخشان ربط دارد، به فرهنگشان و بیشتر از همه، این سال‌ها به حکومت و سیاستشان.

۳

واکنش من در برابر ملی‌گرایی و ملی‌گرایان، نهایتن ریشخند است. به ملی‌گرایی می‌خندم که خودش را جمع و جور کند. اما بعدش می‌خواهم بگویم که فکر می‌کنم هر قوم و هر ملتی نیاز به کسانی دارد که از دلتنگی‌ها و خستگی‌ها و سختی‌هایش بگوید، از فاجعه‌هایش، از فلاکت‌ها و غم‌هایش. جریانی که من در موسیقی ایرانی دوستش دارم،‌ چهل پنجاه سال است دارد همین کار را می‌کند. سرگذشت آدم‌های این جریان، سرگذشت خود ماست،‌ سرگذشت آدم‌هایی که ایران‌اند.

دو تا از موجودات در حال انقراض این جریان،‌ آهنگ «دیوار» را خوانده‌اند که در متنش خاطراتی از آهنگ‌های به یادماندنی خودشان هم هست. دستشان درد نکند.

دانلود کنید

محل قرار گیری تبلیغات

بیست و هفت

۸:۳۷ ب.ظ – 8:37 ب.ظ

یک ماه مانده است که بیست و هفت سالگیم را تمام کنم. با بیست و هشت سالگی انتظار ندارم چیز تازه‌ای شروع شود. انتظار چیزی است که می‌کوشم فراموشش کنم. ...

نسخه‌ی اصیل و نسخه‌ی بدیل

۱۲:۰۴ ق.ظ – 12:04 ق.ظ

[caption id="" align="alignright" width="350" caption="کافه کراسه"][/caption] در روزهای آخر اسفند سال 1387، وقتی دیدم هفته‌نامه‌ای با شکل و شمایل نشریه‌ی «شهروند» که آبان‌ماه همان سال به تشخیص هیأت نظارت بر مطبوعات ...

مهمانی غمناک یک نسل

۴:۵۳ ب.ظ – 4:53 ب.ظ

این نوشته پیش از این در تاریخ شنبه 26 آذر ،1390 با نام «قدم زدن در دیروز» در ضمیمه قاب کوچک روزنامه جام جم منتشر شده است. یک تصویر نقاشی شده کودکی ...

جایگزینی برای گوگل ریدر

۲:۵۹ ب.ظ – 2:59 ب.ظ

داستان گودر به عنوان یک فیدخوان اجتماعی به پایان رسید و کاریردش را برای بسیاری از ما که گودر را فضایی برای خواندن و در عین حال دور هم بودن ...

اسطوره‌های سنت

۱:۱۱ ق.ظ – 1:11 ق.ظ

«یه حبه قند» یک فیلم خوش‌ساخت است. متخصصین سینما احتمالن می‌توانند این فیلم را به خاطر چیزهایی مثل کارگردانی، طراحی صحنه، فیلم‌برداری، بازی بازیگران و لابد خیلی چیزهای دیگر ستایش ...

اگه تونستی بمیر

۲:۳۸ ب.ظ – 2:38 ب.ظ

[podcast]http://ma.paiiz.com/wp-content/uploads/2011/11/ahmadreza-ahmadi.mp3[/podcast] شب سرد شده و همه چی تموم شده و همه چی غیب شده و همه چی خراب شده حالا چی ژوزه؟ ... اگه تونستی بخواب اگه تونستی خسته شو اگه تونستی بمیر اما تو نمی میری تو سگ جونی ژوزه ...

در جستجوی قدرت

۱۰:۵۸ ق.ظ – 10:58 ق.ظ

انگار دست ناپیدایی هست که همه‌ی زورش را می‌زند تا ما را از حاشیه‌ی صفحه‌ی روزگار هم محو کند. گودر، پناه و سنگر دیگری بود که ما از آن بیرون ...

خشم و خشم و خشونت

۲:۱۹ ب.ظ – 2:19 ب.ظ

نوربرت الیاس متفکر و جامعه‌شناس آلمانی، پروژه‌ی فکری‌ای را دنبال می‌کرد که خود نام «فرایند متمدن شدن» بر آن نهاد. او در پی فرایندهایی بود که در طول تاریخ، ما ...

پاییز نود

۲:۳۸ ق.ظ – 2:38 ق.ظ

یک: پاییز دات کام، هر سال، شده حتا در چند خط، مقدم پاییز را گرامی می‌دارد. حالا پنج سال گذشته است، پنج گرامی‌داشت برای پاییز و پنج سال زندگی آنلاین، زندگی ...

آخرین سنگر

۲:۳۴ ب.ظ – 2:34 ب.ظ

یک دهه پیش، وقتی برای اولین بار وارد دانشگاه شدم، ضمن آشنایی با دانشجویان سال‌بالایی، پسر جوانی را شناختم که دانشجوی فوق لیسانس بود و می‌گفتند بورسیه‌ی دانشگاه امام حسین ...

اوراد مردی که پای پله‌ها ایستاده بود

۱۲:۱۸ ق.ظ – 12:18 ق.ظ

فکر می‌کنیم باید چیزهایی را تغییر دهیم یا چیزهایی که تغییر دادنشان خارج از توانمان هستند، باید عوض شوند تا زندگی روی خوشش را به ما نشان دهد. در موقعیت‌هایی ...

پدرسالاری مدرن

۱:۳۷ ق.ظ – 1:37 ق.ظ

فرهنگ پدرسالار در دنیای عرب‌زبان معاصر، با تأثیرپذیری از مدرنیته بازتولید شده و با قوت و قدرت بیشتری به حیاتش ادامه می‌دهد. این ایده‌ی اصلی کتابی «پدرسالاری جدید» نوشته‌ی هشام ...

تلخ چون قرابه‌ی زهری

۹:۳۸ ب.ظ – 9:38 ب.ظ

سریال‌های تلویزیونی همه به خوبی و خوشی تمام می‌شوند. مثل قصه‌های کودکانه که آخرشان شخصیت‌ها سال‌های سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنند. نوعی «امیدسازی» مبتذل و ...

خاک غریب

۱۰:۲۴ ب.ظ – 10:24 ب.ظ

آقایی از آشنایان که از قضا مدیر کل فرهنگی یکی از نهادهای دولتی کت و کلفت هم هست، ایمیلی برایم فرستاده. متن کوتاه ایمیل، عینن چنین است که نقل می‌کنم: «طنز ...

تیاتر روی صحنه‌ی ایران

۱۲:۰۸ ب.ظ – 12:08 ب.ظ

روز نیمه‌ی شعبان تلویزیون را روشن می‌کنم. محمود شهریاری دارد از آنتن شبکه‌ی تهران مردم را به معرفت بالله رهنمون می‌کند و درس خداشناسی می‌دهد. شهریاری خوش‌خنده ده سال به ...

مالیات

۱:۳۴ ب.ظ – 1:34 ب.ظ

ادوارد برگس انگلیسی که در دوره‌ی قاجار، املاک سلطنتی در آذربایجان را بررسی می‌کرد، درباره‌ی نحوه‌ی انتخاب کدخداها در ایران نوشت: «اگر اکثریت قابل توجهی به برکناری کدخدا مصمم باشند، نه ...

بحران مردانگی

۱۰:۳۲ ق.ظ – 10:32 ق.ظ

مادربزرگ مرحوم من که ما بچه‌ها «مامانی» صدایش می‌کردیم، از یک زن ایده‌آل و همین‌طور یک مرد ایده‌آل تصوری در ذهن داشت که به نظر می‌رسید در میان او و ...

شرمنده‌ام رفیق!

۱:۳۳ ق.ظ – 1:33 ق.ظ

بیا با هم درباره‌اش حرف بزنیم. قبول کن. این من نبودم که تو را، اجداد تو را از زیست‌گاه طبیعی‌شان به زور و به میل خودم بیرون آوردم تا این نقش ...

سیگار و فحش ناموسی

۱۱:۰۵ ق.ظ – 11:05 ق.ظ

  یک: سیگار پنج شش سال پیش، روزی دم دکه‌ی روزنامه‌فروشی نزدیکی‌های حسینیه‌ی ارشاد ایستاده بودم و داشتم به تیترهای بی‌رمق روزنامه‌ها نگاه می‌کردم که خانمی میان‌سال با لباس شهری معمولی آمد ...

در ستایش اصول‌گرایی

۱۰:۱۰ ب.ظ – 10:10 ب.ظ

در کشور واژه‌ها زندگی می‌کنیم؛ همان هنگام که در دنیای واقعی اشیا و طبیعت و رنگ‌ها و بوها و صداها سرمی‌کنیم، حیاتی در دنیای واژه‌ها داریم. واژه‌های ایرانی هم تابع ...

داستان یک نسل

۱۰:۳۶ ق.ظ – 10:36 ق.ظ

به خود می‌گویم قصه می‌شویم. همه‌مان داستانی کهنه می‌شویم و کیست که قصه‌مان را بشنود. مسعود بهنود روایت دلکشی در وبلاگش نوشته است. خودکشی سیامک پورزند را کنار احوال بد عزت‌الله ...

ما همه بیماریم

۲:۳۶ ب.ظ – 2:36 ب.ظ

وقتی شبکه‌ی پنج تلویزیون با پخش مراسم جشن بچه‌های دیروز ما را بعد از سال‌ها شوکه می‌کند، وقتی تصویر‌ها و صداهای بیست ـ سی سال پیش را پیرتر و شکسته‌تر ...

ملت همایونی

۱۰:۴۶ ب.ظ – 10:46 ب.ظ

یک «وقتي از حمام درآمديم، سربينه خودمان را در آيينه قدري تماشا كرديم، خودمان از خودمان في الواقع خوشمان آمد» مهدی اخوان ثالث نوشته‌ی طنزی دارد با نام «سفرنامه‌ی قبله‌ی عالم» که ...

جدایی ما از هم

۱:۵۸ ق.ظ – 1:58 ق.ظ

در حاشیه‌ی جدایی نادر از سیمین «جدایی نادر از سیمین» فیلمی است که ارزشش را دارد ساعت‌ها درباره‌اش فکر کنیم و حرف بزنیم. طبیعی است که در مواجهه با این اثر، ...

بهار بهار …

۹:۴۷ ب.ظ – 9:47 ب.ظ

نوروزتان مبارک [podcast]http://vahidsite.persiangig.ir/audio/Tooraj%20Shabankhani_1130__0_1064630.mp3[/podcast] امسال، در روزهای آخر اسفند، چیزی برای گفتن ندارم. یعنی دارم، زور می‌زنم که بگویم و نمی‌توانم. سالی که گذشت بدترین سال زندگی‌ام بود. حالا خوبم. کمی فقط حس ...

یادداشت میان‌دوره

۳:۵۸ ق.ظ – 3:58 ق.ظ

بی‌پناهی. گاهی، از بیدارباش صبح تا خاموشی شب، به این کلمه فکر می‌کنم. عبداللهی مرده بود و طبل بزرگ زیر پای چپم نعره می‌زد. از همه دور بودم و نعره می‌زد. ...

 

یافتن مطالب :