شبهای قدر است. مسجدها و حسینیهها شلوغ، عزاداری شهادت حضرت علی به راه و سیاهپوشها زیاد شدهاند. در همین شبها، اگر سهشنبه شبی که آغاز تعطیلیها بود میخواستی از تهران به کرج بروی، بلبشوی بیشمار ماشین و ترافیک سرسامآور اتوبان اجازه نمیداد بیست کیلومتر این مسیر را در کمتر از دو ساعت طی کنی.
اینجا ـ اطراف خانهی ما ـ که معبر رسیدن مردم به قهوهخانههای درکه است، همچنان شلوغی بیداد میکند. صدای گوشخراش موسیقی ماشینهای عبوری، [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۲ شهریور, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
مدتی است برای انجام پژوهشی با دبیران شورایاریهای بعضی محلات شهر تهران گفتگو میکنم. دورههای اول شورایاری دورههای خوبی است. شورایاریها نمودی از همان حلقهی مفقودهی نظام اجتماعی ایران هستند. گروههایی که نه رسمی هستند و نه غیر رسمی و نقش واسطه را میان ساختار اجتماعی با ساختار سیاسی ایفا میکنند.
تشکلهای غیر دولتی در ایران ـ جز چند سال دولت اصلاحات ـ هرگز نتوانستند پا بگیرند و از شر مزاحمتهای سیستم سیاسی در امان باشند. واقعیت [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۸ شهریور, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
لال شدهام.
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۴ شهریور, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
قابل توجه علاقهمندان و دانشجویان علوم اجتماعی
جزوهی کلاسی و چکیدهای از مباحث دورهی جامعهشناسی شناخت دکتر نیکپی را میتوانید از سایت پاییز و از بخش انتشارات این سایت دانلود کنید.
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۹ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
کاشانیها در مکالمههای روزمرهشان معمولن به جای استفاده از عبارتهایی مثل «خداوکیلی»، «خدایی» و از این دست برای تأکید بر صدق گفتارشان از عبارت «حضرت عباسی» استفاده میکنند. اصولن خداوند خیالش تا حدی از ناحیهی کاشان و کاشانیها راحتتر است؛ چون خیلی از مسئولیتهای خدا را در این شهر حضرت عباس بر عهده گرفته است.
این بیت را فقط در پردهنویسیهای محرم عزاداران کاشانی دیدهام که:
خلق میداند که در بهداری قرب حسین دردها را بیشتر عباس درمان میکند
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۶ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
باید کاری کنم. توی پنجرهی امشب که خودم را میبینم، خیره که میشوم به خودم، خود از درون آبرفته، خراب شده، این را در تنهابی به خودم میگویم: باید کاری کنم.
روزها که از آدم رد شود، بشود ماهها، بشود سالها آدم به گندیدگی خودش عادت میکند. آدم میشود همانی که یک عمر نمیخواسته است. پا میشوم دوباره؟
تصمیم میگیرم، اراده میکنم زنده باشم. میگویم تا زنده هستم باید باید زنده باشم. میروم صبح نان سنگک [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۲ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
از نوجوانی آدم ناراحتی بودم. شاکی بودم از رنجی که هر روز میبریم و شاکیتر شدم وقتی عقلم رسید این رنجی که میبریم را پایانی نیست و جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است. افسرده بودم (هنوز هم هستم) و بیماری عجیبی از پانزده شانزده سالگی گریبانم را گرفت که البته برایم لذتبخش بود. میدانستم چیزی غیر عادی است که تصمیم گرفتم اسمش را بگذارم بیماری؛ و الا نه ناراحتم میکرد و نه با کسی از [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۴ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
این تصویر «حسین سهیلی زاده» است. کارگردان سربال تلویزیونی فاصلهها که اخیرن از کانال سه پخش میشود. قصدم از گذاشتن این تصویر و نام بردن از سریال فاصلهها فقط یک چیز است: در این سریال بین آدمهای خوب و آدمهای بد، بهتر بگویم بین مردهای خوب و مردهای بد، یک تفاوت آشکار وجود دارد: خوبها ریش دارند و بدها ریششان را تراشیدهاند.
و در دنیای واقعی، جایی که نه سریالی در کار هست و نه پای چندصد [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۱ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
در نوجوانی جایی خوانده بودم که آدمها اگر تا سی سالگیشان کار به درد بخور و ماندگاری کردند که کردند، اگر نه باقی زندگیشان بر همان منوال روزمرهی عادت شده خواهد گذشت. قضیه را ربط داده بود به تمایلات جنسی و فرویدیسم و این حرفها.
کاری ندارم به درست و غلط بودن این تصور. فقط امروز که نسرین داشت تعداد موهای سفیدم را میشمرد، نمیدانم چرا یادم افتاد سالها پیش چنین چیزهایی خواندهام جایی.
این یادداشتها [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۱ مرداد, ۱۳۸۹ نویسنده سالار
راستی اگه برگردیم عقب، اگه فرمونو یه شب دوره کنن، چند تا چاقو پشت قیصر میزنه؟
ما همه چیزمان را از دست دادیم؛ مفت و مجانی. پدرم میگفت من یاد گرفتهام اگر کسی برایم تب کرد، برایش بمیرم. میگفت دورهی ما دورهی رفاقت بود؛ بامرامها بزرگ بودند. خودش همهی زندگیاش را پای رفاقت سوزاند. ناراضی نیست. فقط میگوید اینقدر را فهمیده است که هر نسلی خیالات خودش را دارد.
حساب کار نامردها با چاقوی ضامندار بود. [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۹ تیر, ۱۳۸۹ نویسنده سالار