دفتر خاطرات پاییز » 1387 » ژانویه

دو ماه و نیم بعد…

حدود دو ماه و نیم از آخرین به روز رسانی وبلاگ می گذرد. هر چند این مسئله برای وبلاگ های من تازگی ندارد اما این بار بهانه خرابی سایت توجیهم می کند. توی این مدت خیلی اتفاق های جدید افتاد. مهم ترینش هم این بود که از دو ماه پیش من و سالار زندگی مشترکمان را شروع کردیم. بعد از شش سال زندگی توی خوابگاه های مختلف، نحسی سیزدهمین ترم زندگی توی خوابگاه گرفت! البته ما را که [...]

خواب

از این خیابان‌ها

تا رستگاری موعود یک خماری راه است.

خفتن معجزه‌ای است

و زندگی عقوبت تلخی

دیروزها

امروز از سر کسالت و دلتنگی رفتم به کلاغ و سری زدم به آن روزها.یک بار همه‌‌ی این شعرها را مرور کردم، شاید یادم بیاید. نیامد که نیامد.هی که می‌گذرد، بوی تعفنم بیشتر می‌آید. با این‌که هفته‌ای سه بار دوش می‌گیرم و هفته‌ای سه بار گریه‌ام می‌گیرد. نسرین شاهد است.بخشی از گذشته‌ها را ببینید:

ربطی نداشت به باران                   تاریخ انتشار: ۱۸ تیر 1383

بشارت

ای قوم شقاوتمن پیامبر تازه‌ای هستمکه شیطان نامم را ورد می‌خواندو عزراییلکپی سیاه و سفید عکسم رابه بال‌هایش حرز بسته است.خداوند مرا به سوی شما فرستادو مرثیه‌ی روزگار پاییز را بر من نازل فرمودتا طریق رستگاری را به شما بنمایم.

و چون ایمان آوریدشما را به عقوبت پروردگارتان بشارت می‌دهماز آن دست که بر قوم هود و لوط و نوح رفت.بشارت می‌دهم شما را به هلاکت همه‌گیر در یک غروب دل‌انگیز پاییزبه طوفانی سهمگین زمین‌لرزه‌ای مهیبو به سیلی دهشتناکبی [...]

بهار کدام نوروز؟

مدتی دچار نقص فنی بودیم؛ هم خودم، هم این وبلاگ. توی این مدت بهار شد، هشتاد و شش رفت و حالا هشتاد و هفت شده است. زندگی ادامه دارد.از بهار فقط هواش هست. از نوروز شادیش نیست. آدم‌ها توی کوچه خیابان‌ها راه می‌روند و بد وبیراه می‌گویند؛ به همدیگر، به خودشان، به حکومت و به خدا.هیچ خوب نیست روزگار. مثل آدم‌هایی که به زندگی با اعمال شاقه محکوم شده باشند. به زور باید خوب باشیم و [...]