دفتر خاطرات پاییز » 1387 » مارس

به زودی…

اخباری که این روزها از گوشه و کنار کشور به گوش می رسد، هر روز ازرسوایی های اخلاقی در نهادهای مشروع جامعه خبر می دهد. اصولا مسائل مرتبط با ارتباطات جنسی افراد جایگاه ویژه ای در جامعه‌ی ما و حتی تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی ما دارد. به طوری که حتی بخش مهمی از  اخبار جدی و رسمی تلویزیون ما به شرح رسوایی های اخلاقی مسئولین و سیاستمداران کشورهای [...]

به زودی…

اخباری که این روزها از گوشه و کنار کشور به گوش می رسد، هر روز ازرسوایی های اخلاقی در نهادهای مشروع جامعه خبر می دهد. اصولا مسائل مرتبط با ارتباطات جنسی افراد جایگاه ویژه ای در جامعه‌ی ما و حتی تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی ما دارد. به طوری که حتی بخش مهمی از  اخبار جدی و رسمی تلویزیون ما به شرح رسوایی های اخلاقی مسئولین و سیاستمداران کشورهای [...]

زهره

بد سردردی گرفته ام. نمی دانم از خستگی چند روز گذشته است یا اضطراب! دقیقن در همین ساعت خواهر مکرمه بنده بالاخره شاخ غول را شکسته و در حال دفاع از پایان نامه اش است. آن هم بعد از حدود چهار پنج سال!!  الزام به حضور و ساعت زدن در این اداره فخیمه سعادت شرکت در جلسه دفاع را ازمان گرفته. نگرانم و برایش آرزوهای خوب دارم! 

کار

…نمی‌تونی با قانونی بجنگی که میگه واسه غذا خوردن باید پول داد، واسه خوابیدن باید پول داد، برای گرم شدن تو زمستون باید پول دادُ واسه داشتن پول باید کارکرد! درباره‌ی این‌که کار کردن لازم ُ مقدسه وُ آدم ُ شاد می‌کنه برات یه عالمه قصه ردیف می‌کنن. هیچ وقت باورشون نکن! اینا نقشه‌ی همون اربابایی ِکه دارن دنیارو اداره می‌کنن. کار بردیگیه. حتا وقتی دوستش داشته [...]

کردستان

زندگی­مان این روزها خلاصه شده در کار در سازمان و نوشتن گزارش مضحکی که حالا بعد این چند ماه دیگر نه مثل آن اوایل از آن خنده­مان می­گیرد نه مثل آن اواسط عصبی­مان می­کند و نه مثل این اواخر اشک­مان را درمی­آورد. عادت کرده­ایم. حالا مثل یک ماشین خودکار هر گزارش جدیدی که می­رسد بخش نتیجه­گیریش را باز می­کنم و تایپش می کنم توی گزارش خودم ذیل یک [...]

هلیا

بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار می‌دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره‌ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه‌ی تو نخواهد گذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج می‌گذرد پاره می‌کنند. شب از من خالی‌ست هلیا. گل های سرخِ میخک، مهمان رومیزی طلایی رنگ اتاق تو هستند. اما گل های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جستجوی [...]

چرا من پرخاش می‌کنم؟

هرگز در هیچ دوره‌ای این‌چنین پرخاشگر و عصبی نبوده‌ام. این پرخاشگری در این دوره هم البته محدود می‌شود به محیط کار. هفته‌ای نیست که بدون اعصاب‌خوردی و جر و بحث در محیط کار بگذرد. اوضاع طوری شده است که کم‌کم دارم احساس ضرورت می‌کنم با یک روانکاو حرف بزنم.

گاهی فکر می‌کنم اگر این [...]

پوسیدن

تا کی می‌خواهد کش بیاید این سال‌های پاییز؟ فکر می‌کنم دیگر حرف سال و ماه نیست. روزگاری است که از آن رد می‌شویم، عمری است که می‌گذرد.
این بی‌حسی تلخ، بی‌تفاوتی خواب‌آور همین‌طور ادامه دارد. یقه‌‌مان را چسبیده است و تا تماممان نکند دست بر نمی‌دارد که نمی‌دارد.
مدتی است دارم فکر می‌کنم هیچ چیز جز رفتن، رفتن و نبودن، هیچ‌جا نبودن و نماندن آرامم نمی‌کند.
مدتی است دارم به پوسیدگی فکر می‌کنم. پشت این میز، روی آن تختخواب یا توی خیابان‌های این [...]