دفتر خاطرات پاییز » 1387 » آوریل

باغ صبا

آخر هفته گذشته کنسرت شهرام ناظری در قزوین برگزار شد. ما هم بلیط داشتیم. اما به دلیل آمدن مهمان سرزده از شهرستان نشد که برویم. تئاتر “آخ اگه بارون بزنه” در تالار سنگلج را از طرف یک دوست خوب دعوت شده بودیم که آن هم نشد. تازه چند هفته هم هست که برای یک سینمای ناقابل هی برنامه ریزی می کنیم و کار پیش می آید و نمی شود. کم کم [...]

گفته بودم خانومن؟! حرفمو پس می گیرم!!

حرفمو پس می گیرم! جوجه کبوترهای روی بالکن ما نه تنها خانوم نبودند، بلکه حتی می شود گفت که آقا بودند. چون بعد از مدتی بی ریخت و سیاه و بدقواره و ضمخت شدند. و تازه بی وفا هم بودند. به محض این که بال هاشون قوت گرفت پر کشیدند و رفتند. الان یک هفته می شود که هیچ سری به ما نزدن نامردا!!عکس زیر آقای سالار است در حال تیمار داری از جوجه ها یک هفته قبل [...]

پاییز یکم منتشر شد

 

هدی امامی/ آسیب‌شناسی حضور دختران در دانشگاهامین بزرگیان/ لیبیدو، آن هنگام که منفجر می شودنسرین قوامی/  سه نگاه به امر جنسی در ایرانسالار کاشانی/ زندگی در دنیای پایین‌تنه‌گیعلی مهرآیین/ اهمیت دوستی صمیمانه در زمانه‌ی ماسیدعلی ناظم‌زاده/ سکسوالیته در روزگار ما

 

ای کاش می‌دیدی‌ام!

می‌آیمتنهاییبا تنهایی.ای کاشبا آمدنم لحظه‌ایخوابت رادلت راآشوب کرده بودم.ای کاشای کاش.پاییزتلخ می‌گذردزمین خالی استتنها می‌آیم.ای کاش ثانیه‌ای فقطبا آمدنمخیال برت می‌داشتمی‌بردت از این شهر.تو خوابی وبسترت گرم.سردم استتا هنوز که پاییز است.باید برومباید آن‌قدر برومکه مه از چشم‌هام پاک شودباران از گونه‌هام.تنهایی با تنهایی.

می‌آیمتنها.آن‌قدر که صدای بال‌زدن کلاغ‌هاصدای خش خش برگ‌هابلند می‌آید.بس که جهان به احترام خواب تو ساکت مانده استبس که مرگ نزدیک شده است.ای کاشایستاده در برابر ساعت‌ هامی‌دیدی‌امچشم در چشم تقویم‌ها.آن وقتمی‌شد صدات کردمی‌شد برای تو دست [...]

خانم های کبوتر در خانه ما

یکی دو هفته پیش سالار پستی گذاشته بود با عکس و شرح و تفصیلات درباره کبوتری که روی بالکن خونه ما تخم گذاشته. البته سالار بعد چند روز به این نتیجه رسید که باید اون پست رو حذف کنه. بعد هم رفت همه جا پر کرد که من سانسورش کردم به خاطر اون عکس ها و پست غیر اخلاقیش. در حالی که من هیچ تقصیری نداشتم. ماجرا از این قرار بود که سالار بعضی! لباس هاش رو که [...]