پنجرهای به سوی جامعهشناسی خلاق (تمام)
این مدت که آفتابی نمیشدیم مشغول اسبابکشی بودیم؛ از خواجه نظام به میرعماد. طبقهی پنجم یک ساختمان قدیمی مشرف به اتوبان چمران. و چهها که نمیگذرد بر آدم توی اسبابکشی.
در یادداشتهای قبلی به اختصار دربارهی دو جریان عمدهی موجود در جامعهشناسی ایران حرف زدم. جریانی که خودش را طرفدار جامعهشناسی بومی میداند و جریان دیگری که تنها به تکرار و نقل طوطیوار تاریخ نظریهی اجتماعی غرب میپردازد. اصلن حوصلهی ادامهی این بحث را ندارم راستش. خلاصه که این هر [...]

