دفتر خاطرات پاییز » 1387 » جولای

پنجره‌ای به سوی جامعه‌شناسی خلاق (تمام)

این مدت که آفتابی نمی‌شدیم مشغول اسباب‌کشی بودیم‎‎؛ از خواجه نظام به میرعماد. طبقه‌ی پنجم یک ساختمان قدیمی مشرف به اتوبان چمران. و چه‌ها که نمی‌گذرد بر آدم توی اسباب‌کشی.

در یادداشت‌های قبلی به اختصار درباره‌‌ی دو جریان عمده‌ی موجود در جامعه‌شناسی ایران حرف زدم. جریانی که خودش را طرفدار جامعه‌شناسی بومی می‌داند و جریان دیگری که تنها به تکرار و نقل طوطی‌وار تاریخ نظریه‌ی اجتماعی غرب می‌پردازد. اصلن حوصله‌ی ادامه‌ی این بحث را ندارم راستش. خلاصه که این هر [...]

سرخوشی!

نشسته ام وسط کلی جعبه و اسباب و اثاث به هم ریخته. بالاخره بعد کلی دوندگی و گرفتاری توانستیم خوابگاه متاهلی بگیریم و تا آخر هفته باید اسباب کشی کنیم. از بد روزگار تو این گرما سرمای بدی خورده ام و از آن بدتر هنوز کار نکرده کمر دردی گرفته ام  کمردرد گرفتنی! سالار نشسته وسط جعبه ها دارد کار زیمل را که دکتر عبدالهی از یک سال [...]