…
دارم به نفع مرگ عقب میکشم هنوز…

دارم به نفع مرگ عقب میکشم هنوز…
به دلایل ناگفتنی خیلی وقت است دیگر نمیتوانم اینجا راحت بنویسم.
این روزها وقتی دلم میگیرد فقط میتوانم با ژست بیخیالی، دست در جیب، آرام راه بروم و فکر کنم به جایی و وقتی که روزهایش اینقدر تند و خالیو غریب نیست.
خیلی وقت است دارم به این سربههوایی عمیقی فکر میکنم که مثل یک لکهی سیاه روز به روز بیشتر در من گسترده میشود.