دفتر خاطرات پاییز » 1387 » دسامبر

بهاریه ۱۳۸۸، مرثیه‌ی سال‌های سیاست

سال ۱۳۸۷ تمام شد. در ۱۳۸۷ روزگار، روزگارِ سیاست بود. دور، دور سیاست. در ایران و در جهان ما. سالی بود که سیاست چنگ انداخت بر گلوی آدم‌ها. سیاست تکلیف همه‌چیز را تعیین کرد. سیاست ـ روحن و جسمن ـ آدم کشت، زندانی کرد، به حاشیه راند، سرکوب کرد و سیاست نشست بر تارک همه چیز.
و سیاست دنیای دیگری است. زبان سیاست، زبان «دوست و دشمن» است. من می‌خواهم بهاریه‌ی امسال را با زبان سیاست تعریف کنم، با [...]

نرم‌نرمک می‌رسد اینک …

چهارشنبه‌سوری است و بعد سال‌ها ناخواسته چند دقیقه‌ای در جشن‌های امروزی مردم تهران بودم که بیشتر به میدان جنگ شبیه بود. قدیم‌ترها وقتی هنوز توی آن خانه قدیمی خیابان تهران‌قدیم زندگی می‌کردیم (خانه‌ای با حیاط وسیع و باغچه‌های بزرگ و حوض وسطش) چهارشنبه‌سوری که می‌شد خانه‌تکانی عید هم تمام شده بود. کاری که ما هنوز شروع نکرده‌ایم. از ظهر باید حواس‌مان را جمع می‌کردیم که چیزی نشکند که شگون نداشت. عصرهایش هر سال مامان آینه می‌خرید. شام هم مرغ کشمش‌دار! [...]

نزدیکی‌های بهار

حالارسیده‌ایم نزدیکی‌های بهار. با این قطار کهن که سوت‌کشان، بکوب می‌رود به سمتی که نمی‌شناسد، نمی‌شناسیم. تند می‌رود.

حالا مثل این‌که من آمده باشم بای پنجره‌ی گردگرفته‌ی قطار، دستم را گرفته باشم به میله‌های کنار پنجره، [...] و مات عبور منظره‌هایی باشم که از کنارشان می‌گذرم. مثل این‌که تو ایستاده‌باشی، تکیه داده به دیوار راهروی تنگ قطار، دست به سینه، [...]

۸ مارس: روز زن

امروز ۸ مارس بود. روز جهانی زن. روزی که از صبح یک بند برای آدم انواع اس‌ام‌اس می‌آید. اس‌ام‌اس‌هایی که بعضی‌هاش انصافا قشنگ هم هست. اما همه‌اش همین است. و البته برای من یک چیز دیگر… دو سال است که ۸ مارس بی‌اختیار عصبی‌ام می‌کند و باعث می‌شود دایم فرارم بیاید از یک خاطره بد و شاید از خودم! دم عید، میدان بهارستان، آن ماشین لعنتی و یک ساعتی که درست یادم نیست چطور گذشت اما هرچه بود تجربه‌ی بدی [...]

درباره‌ی «درباره‌ی الی»

درباره‌ی الی را بالاخره امروز در حوزه‌ی هنری دیدم؛ البته با اعمال شاقه! هر دو طبقه‌ی سالن حوزه‌ی هنری کیپ تا کیپ پر بود. بهترین جایی که توانستم برای خودم پیدا کنم، روی راه‌پله‌های سالن بود. همه فشرده فشرده نشستیم و پشت سرمان هم عده‌ی زیادی ایستاده مشغول تماشای فیلم بودند و هی غرغر می‌کردند. حدود پانزده دقیقه‌ی اول فیلم هم صدا نداشت. با این همه فکر می‌کنم درباره‌ی الی، غیر از [...]

هرگاه مردان به سراغت آمدند، شلاق را فراموش نکن!

دیروز مردی را در خیابان زدم. واقعا این کار را کردم و هنوز خودم توی کف کاری که کردم مانده ام.

روز نسبتا شلوغی داشتم. اسباب کشی اداری، جلسه با دکتر نیک پی توی دانشگاه بهشتی، پرداخت اقساط بانک و دوباره اداره و …

بعد از ظهر هم که هم دومین همایش موج سوم بود که اولیش را با این که دعوت نامه داشتم به خاطر رسیدن مهمان نتوانستم بروم و هم کنگره شعر زنان تهران را به دوست شاعری قول داده بودم که بروم. [...]

سیم آخر

سیم یخچال سیم تلویزیون سیم اتو سیم چراغ مطالعه سیم‌ها و کابل‌های تودرتوی کامپیوتر چهار تا سیم شارژر سیم مخلوط‌ کن سیم بخاری برقی سیم پلوپز سیم برق اجاق‌گاز سیم و کابل پرینتر سیم پلوپز سیم آرام‌پز چهار پنج تا سیم رابط بلند سیم لپ تاپ سیم چای‌ساز سیم لباس‌شویی سیم سشوار سیم‌های ام‌پی۴ سیم و کابل‌های مختلف یو اس بی سه چهار تا سیم هدفون سیم فندک گاز سیم جارو سیم آب‌میوه‌گیری سیم طولانی و چند [...]

کدام ما؟

انتخابات پیش رو در دنیای وب بازتاب بیشتری نسبت به دنیای واقعی داشته است. همه جا بازار گفتگو و اظهار نظر داغ شده و این چیزی است که آدم را به وجد می‌آورد. من مشتاقانه اظهار نظرهای مختلف را دنبال می‌کنم.

من درباره‌ی دو یادداشت نوشته شده درباره‌ی انتخابات پیش رو حرف می‌زنم. اولی نوشته‌ی ابراهیم نبوی است با عنوان «ما بی‌شماریم» و دومی [...]

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

بیشتر ما ایرانی‌ها مردمان خودمحور و به شدت خاص‌گرایی هستیم. آن‌گونه که هر کداممان از هر طایفه و قوم و قبیله تنها خود را محق و برتر می‌دانیم و «دیگری» را در حکم دون‌مایه‌ای که از ما نیست اصولن داخل آدم حساب نمی‌کنیم.

من شخصن تجربه‌های تلخی از این خودمحوری دارم. این خودمحوری به صورت آزاردهنده‌ای در [...]