بکُشی و نکُشی میکشنت
راستی اگه برگردیم عقب، اگه فرمونو یه شب دوره کنن، چند تا چاقو پشت قیصر میزنه؟
ما همه چیزمان را از دست دادیم؛ مفت و مجانی. پدرم میگفت من یاد گرفتهام اگر کسی برایم تب کرد، برایش بمیرم. میگفت دورهی ما دورهی رفاقت بود؛ بامرامها بزرگ بودند. خودش همهی زندگیاش را پای رفاقت سوزاند. ناراضی نیست. فقط میگوید اینقدر را فهمیده است که هر نسلی خیالات خودش را دارد.
حساب کار نامردها با چاقوی ضامندار بود. [...]

