اثر میترا مشیری ـ ایران کارتونچیزی که ترغیبم میکند به سیاه کردن این سطرها، یادداشتی است که امروز در روزنامهی کارگزاران دیدم با عنوانِ مهران مدیری و روشنفکران.
این یادداشت با رویکردی مارکسیستی و نئومارکسیستی میخواهد بگوید، کار مهران مدیری و امثال او در تلویزیون، نهایتن منجر به بازتولید ایدئولوژی نظام سیاسی حاکم میشود. [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۹ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
قاطی کرده ام. همه اطلاعاتی که ظرف این چند روز کار کرده ام غلط از آب درآمده. بس که این همکار هم اتاقی جدید تمام وقت بدون وقفه با تلفن حرف می زند. با آن خنده های وحشتناک که صداش ته دلم را ریش ریش می کند. با آن رفتارها و حرکات جلف و سبک… جناب مدیر امروز می گفت که رییس ادعا داشته ورود ایشان اداره را متحول می کند و انقلابی به راه می اندازد… حالم دارد به [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۸ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
نهاد نمایندگی مقام معظم در دانشگاه تهران، طی یک عمل متهورانه و قابل ستایش اقدام به برگزاری کارگاههای آموزش رابطهی جنسی به زوجهای جوان دانشجو کرده است.چند روز پیش طی یک تماس تلفنی از مسجد دانشگاه تهران از ما خواستند برای شرکت در کارگاههای آموزش روابط زناشویی به دانشگاه تهران برویم. با وجود مشغلهی زیاد و پیشفرضهایی که معمولن در مورد چنین جلساتی وجود دارد، با اکراه به تالار چمران دانشکدهی فنی رفتم. این برای اولین بار بود [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۴ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
موضوع مورد نظر من برای پایان نامه به نوعی از زندگی شخصی خودم و آدم های اطرافم سرچشمه می گیرد. از نگرانی ها و آشفتگی هایی که به خصوص در دوره های اخیر و با اتفاقات جدید زندگی ام مثل شاغل شدن و ازدواج بیشتر هم شده است. به نوعی می شود گفت در تعیین جایگاه و موقعیت خودم در زندگی دچار سردرگمی شده ام. من زنی هستم دانشگاه رفته و امروزی با کلی ایده ها و آرمان های جدید. توی [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۳ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
فکرش را نمی کردم هنوز کسی سری به این طرف ها بزند و سراغی از ما در این جا بگیرد. چه برسد به این که قول ۲۴ ساعته ما را جدی بگیرد. من باب کم نیاوردن عرض کنم که امسال دروغ سیزده بین وبلاگ ها رایج بود. ما هم که آن موقع خانه اینترنتی نداشتیم، گفتیم حالا که امکانات هست قضاش را به جا بیاوریم.
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۳ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
امشب خسته و کوفته که از سر کار آمدیم، گفتیم برویم کبابی محلهمان چند تا سیخ کوبیده بگیریم با نان سنگک و پیاز و دوغ ببریم خانه و بزنیم به بدن.
آقای کبابی که پیرمردی است [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۲ اردیبهشت, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
حدود دو ماه و نیم از آخرین به روز رسانی وبلاگ می گذرد. هر چند این مسئله برای وبلاگ های من تازگی ندارد اما این بار بهانه خرابی سایت توجیهم می کند. توی این مدت خیلی اتفاق های جدید افتاد. مهم ترینش هم این بود که از دو ماه پیش من و سالار زندگی مشترکمان را شروع کردیم. بعد از شش سال زندگی توی خوابگاه های مختلف، نحسی سیزدهمین ترم زندگی توی خوابگاه گرفت! البته ما را که [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۳۱ فروردین, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
از این خیابانها
تا رستگاری موعود یک خماری راه است.
خفتن معجزهای است
و زندگی عقوبت تلخی
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۸ فروردین, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
امروز از سر کسالت و دلتنگی رفتم به کلاغ و سری زدم به آن روزها.یک بار همهی این شعرها را مرور کردم، شاید یادم بیاید. نیامد که نیامد.هی که میگذرد، بوی تعفنم بیشتر میآید. با اینکه هفتهای سه بار دوش میگیرم و هفتهای سه بار گریهام میگیرد. نسرین شاهد است.بخشی از گذشتهها را ببینید:
ربطی نداشت به باران تاریخ انتشار: ۱۸ تیر 1383
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۴ فروردین, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
ای قوم شقاوتمن پیامبر تازهای هستمکه شیطان نامم را ورد میخواندو عزراییلکپی سیاه و سفید عکسم رابه بالهایش حرز بسته است.خداوند مرا به سوی شما فرستادو مرثیهی روزگار پاییز را بر من نازل فرمودتا طریق رستگاری را به شما بنمایم.
و چون ایمان آوریدشما را به عقوبت پروردگارتان بشارت میدهماز آن دست که بر قوم هود و لوط و نوح رفت.بشارت میدهم شما را به هلاکت همهگیر در یک غروب دلانگیز پاییزبه طوفانی سهمگین زمینلرزهای مهیبو به سیلی دهشتناکبی [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۸ فروردین, ۱۳۸۷ نویسنده سالار