میآیمتنهاییبا تنهایی.ای کاشبا آمدنم لحظهایخوابت رادلت راآشوب کرده بودم.ای کاشای کاش.پاییزتلخ میگذردزمین خالی استتنها میآیم.ای کاش ثانیهای فقطبا آمدنمخیال برت میداشتمیبردت از این شهر.تو خوابی وبسترت گرم.سردم استتا هنوز که پاییز است.باید برومباید آنقدر برومکه مه از چشمهام پاک شودباران از گونههام.تنهایی با تنهایی.
…
میآیمتنها.آنقدر که صدای بالزدن کلاغهاصدای خش خش برگهابلند میآید.بس که جهان به احترام خواب تو ساکت مانده استبس که مرگ نزدیک شده است.ای کاشایستاده در برابر ساعت هامیدیدیامچشم در چشم تقویمها.آن وقتمیشد صدات کردمیشد برای تو دست [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۹ تیر, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
یکی دو هفته پیش سالار پستی گذاشته بود با عکس و شرح و تفصیلات درباره کبوتری که روی بالکن خونه ما تخم گذاشته. البته سالار بعد چند روز به این نتیجه رسید که باید اون پست رو حذف کنه. بعد هم رفت همه جا پر کرد که من سانسورش کردم به خاطر اون عکس ها و پست غیر اخلاقیش. در حالی که من هیچ تقصیری نداشتم. ماجرا از این قرار بود که سالار بعضی! لباس هاش رو که [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۲ تیر, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
اخباری که این روزها از گوشه و کنار کشور به گوش می رسد، هر روز ازرسوایی های اخلاقی در نهادهای مشروع جامعه خبر می دهد. اصولا مسائل مرتبط با ارتباطات جنسی افراد جایگاه ویژه ای در جامعهی ما و حتی تحلیلهای سیاسی و اجتماعی ما دارد. به طوری که حتی بخش مهمی از اخبار جدی و رسمی تلویزیون ما به شرح رسوایی های اخلاقی مسئولین و سیاستمداران کشورهای [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۹ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
اخباری که این روزها از گوشه و کنار کشور به گوش می رسد، هر روز ازرسوایی های اخلاقی در نهادهای مشروع جامعه خبر می دهد. اصولا مسائل مرتبط با ارتباطات جنسی افراد جایگاه ویژه ای در جامعهی ما و حتی تحلیلهای سیاسی و اجتماعی ما دارد. به طوری که حتی بخش مهمی از اخبار جدی و رسمی تلویزیون ما به شرح رسوایی های اخلاقی مسئولین و سیاستمداران کشورهای [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۹ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
بد سردردی گرفته ام. نمی دانم از خستگی چند روز گذشته است یا اضطراب! دقیقن در همین ساعت خواهر مکرمه بنده بالاخره شاخ غول را شکسته و در حال دفاع از پایان نامه اش است. آن هم بعد از حدود چهار پنج سال!! الزام به حضور و ساعت زدن در این اداره فخیمه سعادت شرکت در جلسه دفاع را ازمان گرفته. نگرانم و برایش آرزوهای خوب دارم!
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۷ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
…نمیتونی با قانونی بجنگی که میگه واسه غذا خوردن باید پول داد، واسه خوابیدن باید پول داد، برای گرم شدن تو زمستون باید پول دادُ واسه داشتن پول باید کارکرد! دربارهی اینکه کار کردن لازم ُ مقدسه وُ آدم ُ شاد میکنه برات یه عالمه قصه ردیف میکنن. هیچ وقت باورشون نکن! اینا نقشهی همون اربابایی ِکه دارن دنیارو اداره میکنن. کار بردیگیه. حتا وقتی دوستش داشته [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۴ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده سالار
زندگیمان این روزها خلاصه شده در کار در سازمان و نوشتن گزارش مضحکی که حالا بعد این چند ماه دیگر نه مثل آن اوایل از آن خندهمان میگیرد نه مثل آن اواسط عصبیمان میکند و نه مثل این اواخر اشکمان را درمیآورد. عادت کردهایم. حالا مثل یک ماشین خودکار هر گزارش جدیدی که میرسد بخش نتیجهگیریش را باز میکنم و تایپش می کنم توی گزارش خودم ذیل یک [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۲ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده نسرین
بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجرهات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانهی تو نخواهد گذشت. چشمانِ تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج میگذرد پاره میکنند. شب از من خالیست هلیا. گل های سرخِ میخک، مهمان رومیزی طلایی رنگ اتاق تو هستند. اما گل های اطلسی، شیپورهای کوچک کودکان. عابر در جستجوی [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۲۰ خرداد, ۱۳۸۷ نویسنده سالار