دفتر خاطرات پاییز » 2009 » فوریه

سیم آخر

سیم یخچال سیم تلویزیون سیم اتو سیم چراغ مطالعه سیم‌ها و کابل‌های تودرتوی کامپیوتر چهار تا سیم شارژر سیم مخلوط‌ کن سیم بخاری برقی سیم پلوپز سیم برق اجاق‌گاز سیم و کابل پرینتر سیم پلوپز سیم آرام‌پز چهار پنج تا سیم رابط بلند سیم لپ تاپ سیم چای‌ساز سیم لباس‌شویی سیم سشوار سیم‌های ام‌پی۴ سیم و کابل‌های مختلف یو اس بی سه چهار تا سیم هدفون سیم فندک گاز سیم جارو سیم آب‌میوه‌گیری سیم طولانی و چند [...]

کدام ما؟

انتخابات پیش رو در دنیای وب بازتاب بیشتری نسبت به دنیای واقعی داشته است. همه جا بازار گفتگو و اظهار نظر داغ شده و این چیزی است که آدم را به وجد می‌آورد. من مشتاقانه اظهار نظرهای مختلف را دنبال می‌کنم.

من درباره‌ی دو یادداشت نوشته شده درباره‌ی انتخابات پیش رو حرف می‌زنم. اولی نوشته‌ی ابراهیم نبوی است با عنوان «ما بی‌شماریم» و دومی [...]

و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت

بیشتر ما ایرانی‌ها مردمان خودمحور و به شدت خاص‌گرایی هستیم. آن‌گونه که هر کداممان از هر طایفه و قوم و قبیله تنها خود را محق و برتر می‌دانیم و «دیگری» را در حکم دون‌مایه‌ای که از ما نیست اصولن داخل آدم حساب نمی‌کنیم.

من شخصن تجربه‌های تلخی از این خودمحوری دارم. این خودمحوری به صورت آزاردهنده‌ای در [...]

ای که دستت می‌رسد! کاری بکن

هل من ناصر ینصرنی؟!! برای یک پروژه‌ی تحقیقی درباره‌ی تحولات خانواده در ایران و نیازهای امروز خانواده‌ی ایرانی مشغول منبع‌شناسی هستم. در حوزه‌های جامعه‌شناسی خانواده، جامعه‌شناسی روابط جنسی، جامعه‌شناسی جنسیت، جامعه‌شناسی زنان، جامعه‌شناسی کودکی و جوانی و حتا جامعه‌شناسی سالمندی دنبال منبع اعم از کتاب و مقاله و مطلب اینترنتی هستم. از اطللاعات و راهنمایی‌های خوب دوستان استقبال می‌شود. شرمنده! کار بیشتری از دستم بر نمی‌آید!!

باور کن

سال‌ها پیش در دبیرستان محمودیه‌ی شهر کاشان مدیری داشتم که در زندگی من خیلی مؤثر بود. امروز که داشتم برای صدمین بار روایت دیگری را راجع به روایت ماکس وبر از مدرنیته در غرب می‌خواندم یاد جمله‌ای افتادم از آن مدیر که در طول همه‌ی این سال‌ها هرگز به خاطر نیاورده بودم.

مدیر سابق من که انقلابی [...]

خونه‌ی مادربزرگه، تلویزیون و خاطرات مشترک

 خاطرات مشترک آدم‌‌هایی که در یک دوره‌ی زمانی و در یک مکان با هم زندگی می‌کنند، همیشه می‌تواند تاثیر مثبتی بر شکل‌گیری چیزی که ما جامعه می‌نامیمش داشته باشد.

انسجام اجتماعی در تاریخ جامعه‌شناسی یک مفهوم کلیدی بوده و هست. حتا اگر امروز ما پی برده باشیم به نگاه و برداشت اسطوره‌ای بسیاری از جامعه‌شناسان گذشته و [...]

حالا کامنت بگذارید

 

اوضاع پاییز کمی تا قسمتی بهتر شده. البته هنوز چون در حال اسباب­کشی هستیم این­جا به­هم­ریخته است. اما در هر حال الان می­شود کامنت گذاشت دیگر. بهانه ندارید!

بابت این قالب هم من شرمنده همه دوستان هستم. به هر حال به قول شاعر گفتنی چون دوست دشمن است چه کار می­شود کرد دیگر؟! به زودی خودم می روم یک قالب خوشگل [...]

دیر می‌شود.

­غروب‌ها که می‌آیم از سرکار، آن‌قدر به خودم و همه‌چیز فکر می‌کنم که انگار در طول راه هیچ چیز را نمی‌بینم. آدم‌ها را، ماشین‌ها و مغازه‌ها را. تنها چیزی که حس می‌کنم این است که در درونم چیزی می‌جوشد، بالا می‌آید [...]

برای ما کامنت نگذارید

 

تا اطلاع ثانوی بخش نظرات و یا به قولی کامنت­دونی این وبلاگ و هم­چنین پاییز و مرثیه­های سالار تعطیل است!

در یکی دو هفته اخیر دوستان از طریق اس ام اس و تلفن و ایمیل و آفلاین و …. به علت عدم توان کامنت­گذاری! [...]

اندر تولد و تافل و جشنواره فیلم فجر

 

امروز تولد سالار بود. یک اتفاق خوب دیگر هم افتاد. اما سالار گفته نباید به کسی بگویم که تافل دانشگاه تهران قبول شده، چون خودنمایی می­شود و سالار خوشش نمی­آید. بنابراین من هم باید خیلی جلوی خودم را بگیرم که به کسی نگویم. حالا تلاشم را می­کنم ضرر ندارد. راستی این را هم یادم باشد نگویم [...]