دفتر خاطرات پاییز » 2010 » ژانویه

پشیمانم

شاید شنیدن این حرف‌ها از جانب من برای بعضی از دوستان نزدیک عجیب باشد. نمی‌دانم شاید یک روز از گفتن این‌ها پشیمان بشوم ولی فعلن از چیزهای دیگری پیشمانم.

شاید شنیدن این حرف‌ها از جانب من برای بعضی از دوستان نزدیک عجیب باشد. نمی‌دانم شاید یک روز از گفتن این‌ها پشیمان بشوم ولی فعلن از چیزهای دیگری پیشمانم.

تحصیل در رشته‌های علوم اجتماعی در ایران و برای فرزندان بسیاری از طبقات و اقشار، کاری است بی‌نهایت [...]

شلغم

باور بفرمایید سرماخوردن در این شرایط بهترین کاری است که از دست آدم برمی‌آید. مثلن چه کار کنیم؟ کار و تلاش بیشتر برای ترقی و پیشرفت؟

عرض به حضورتان که سه سال است بنده‌ی کمترین دارم در این مؤسسات دولتی کار می‌کنم، به جان خودتان هر وقت بیشتر و متعهدانه‌تر و بهتر کار کردیم، کمتر پول گرفتیم که هیچ، مورد غضب و بعضن حسد همکاران و مدیران هم واقع شدیم.

می‌فرمایید برویم سر درس [...]

خیلی وقت است (۲)

دانلود کنید

خیلی وقت است

بچه که بودیم، دنیا سیاه و سفید بود. زندگی را دوست داشتیم، پدر و مادرهایمان را دوست داشتیم. من مادربزرگم را دوست داشتم، خونه‌ی مادربزرگه را دوست داشتم، حنا دختری در مزرعه را دوست نداشتم. واقعیت داشت این که وقتی بچه بودم، غم بود، اما کم بود. درس می‌خواندم، شاگرد اول می‌شدم، بازی می‌کردم، چند بار کتک خوردم در بچگی.

بچه که بودیم، آدم بزرگ‌ها ما را دوست داشتند. آدم‌های ریشوی توی تلویزیون ما را دوست داشتند. [...]

هم‌اکنون بدجور نیازمند یاری سبزتان هستیم!

اصلی‌ترین مشکلم برای نوشتن فصل دوم پایان‌نامه، نداشتن چارچوب تئوریک مشخص و مستند بود. تئوری‌هایی که در بخش ادبیات نظری آورده بودم یا خیلی ناقص بود و یا کلا مغایر چیزی بود که من فکر می‌کردم.

دیروز موقع مرور یک مقاله به تئوری گیدنز در مورد خانواده برخوردم که به نظرم می‌تونست به موضوع و طرح مسئله من سازمان بده و با دغدغه‌های فکری خودم هم هم‌خوانی داشت.

سالار عزیز از ذوق این که من بعد از مدت‌ها بالاخره کمی [...]

پیشرفت و عـَـدالت

برنامه‌ی توسعه‌ی جدید هم از طرف دولت به مجلس ارایه شد. البته این بار نه با نام برنامه‌ی «توسعه» که با نام «برنامه‌ی پنجم پیشرفت و عدالت». این نمایش‌های غریب دولت آقای احمدی‌نژاد هم جالب است. این‌که اسم توسعه را حذف می‌کنند معنایش این است که لابد می‌خواهند بگویند ما آدم‌های «پسااستعماری» توسعه را که مفهومی «غربی» است قبول نداریم (از آن عشوه‌گری‌های احمدی‌نژادی). اما این‌که اسم برنامه را می‌گذارند «پیشرفت و عدالت» خیلی جالب است.

مفهوم [...]

۶ تا

دیشب تا ساعت ۴ سر درس و مشقم بودم. ساعت شش صبح فرشته اس ام اس زد که به دنیا اومد. بچه زهره را می گفت. گیج خواب بودم و ناخوش احوال. فقط فهمیدم خبر خوشی داده اند. بس که اخبار بد و خوب راست و دروغ رسیده بود اعتماد نکردم. ناخودآگاه گفتم هنوز که خبر تایید نشده. فردا صبح دوباره سایت ها راه می افتند به تکذیب کردن. ساعت ۹ که بیدار شدم فک کردم خواب دیده ام. موبایل [...]

بوده است

۱۴- ۱۵ تا کتاب این طرف است که در عنوانش حداقل یک بار از کلمه «خانواده» استفاده شده است. ۲۰- ۳۰ تا کتاب آن طرف است که یک جورایی مربوط به جنسیت و زنان است. ۷- ۸ تا هم آن وسط است که مربوط به رسانه و ارتباطات است. ۱۷- ۱۸ تا مقاله کپی شده به طرز نافرمی روی هم زیر دست و پا ریخته است. مقادیر معتنابهی کاغذ با خطوط کج و معوج و جدول سیاه [...]

آمدم!

چند بار نوشتم و پاک کردم. از قرص‌های اعصاب که دوباره شروع کرده‌ام. از سردردهای ناتمام. از این که چند وقتی به همه گفتم حالم بهتر است و خوبم تا خودم هم باور کنم اما نشد. از دل‌آشوبی. از نگرانی این که پس زندگی کی شروع می‌شود. از ترس این که عمرم تمام شود و زندگی نکرده باشم. از گیجی و بهت. منگی مداوم. از پایان‌نامه. از اسباب‌کشی با وضعی اسف‌بار. از نگرانی برای خواهرزاده‌های عزیزم که چند [...]

آلاچیق‌ها دیگر نیست

از وقتی آمده‌ایم خانه‌ی جدید، هزار و یک مشغله‌ی کوفتی امانمان نداده که پا شویم دو تایی برویم گشتی از سر فراغت بزنیم تو کوچه خیابان‌هایی که خوب می‌شناسیم، بس که خاطره داریم ازشان. چهار سال زندگی در دانشگاه بهشتی که من ته همان چهارمین بهار، سال‌های بهشتی نامش دادم، زنده شده است حالا. هوای این‌جا انگار با بقیه‌ی جاهای شهر فرق دارد، با آدم صمیمی‌تر است.

بعد این همه وقت که خیالم از سیم و سیم‌کشی [...]