قسمت اول: من آنم که رستم بود پهلوان
بدان این قصه که بر تو روایت کنم، قصهای است با پندهای بسیار. اگر پندنیوش بودی، آن را آویزهی دو گوش گردان و اگر نبودی بیچاره گردی که این رسم روزگار بودی.
نقل است که در بلاد طهران، جهانپهلوانی بود سالار نام که از خلایق کناره گرفته بودی و در تپههای اوین کنج عافیت اختیار کرده بودی و شب تا سحر غرق مکاشفت بودی و پیوسته به این [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۷ اسفند, ۱۳۸۸ نویسنده سالار
سالار:
به اطلاع کلیهی مؤمنین و مؤمناتِ خوانندهی این دفتر خاطرات میرساند مراسم پرشکوه دفاعیهی اینجانب از پایاننامهی کارشناسی ارشدم، روز دوشنبه دهم اسفندماهِ آن سال نحس، ساعت شش بعد ازظهر، یک جایی که هنوز معلوم نیست در طبقهی چهارم دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار میشود.
به علت عدم دسترسی به «مکان» مناسب احتمالن تنها خواهیم توانست پذیرای بیست نفر از علاقهمندان بیشمار این دفاعیه باشیم.
اگر نیامدید یا آمدید و جا نشدید قول [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۰۳ اسفند, ۱۳۸۸ نویسنده سالار
عکسها را گذاشتم تو فتوبلاگ اما چون فقط اولین عکس میاد تو صفحه اصلی وبلاگ دیدم باز به حد کافی نمیتونم قربون دست و پای بلوری این تهتغاری خانواده بروم. اینجا هم میگذارم جهت ثبت بیشتر و موکد در تاریخ!
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۹ بهمن, ۱۳۸۸ نویسنده سالار
کلافهام از بیخوابیهای شبانه. منگی این روزها را چند برابر میکند. دو سه هفته است شبها به خصوص روزهایی که صبح زود حتما باید بیرون از خانه باشم خوابم نمیبرد. گاهی چند شب پشت هم تا خود صبح نمیخوابم. کاری هم نمیشود کرد در این حال و روز. بدتر این که انگار مرض مسری باشد سالار هم مبتلا شده. گاهی سعی میکنیم خودمان را به بیخیالی بزنیم که اقلا اعصاب و روانمان خیلی به هم نریزد. نصفهشب یا دم صبح [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۸ بهمن, ۱۳۸۸ نویسنده سالار
درد از این تقسیم شدنهاست. تقسیم روح آدم به کارمند بودن، دانشجو بودن، پژوهشگر بودن، وبلاگنویس بودن، سوژهی سیاسی مدام استیضاح شوندهی استبداد بودن، گناهکار بودن، همسر بودن، فرزند بودن، همسایه بودن، فامیل بودن، رفیق بودن، همکار این آدمهای مزخرفگوی پچپچکنِ بیکارِ بیمعنی بودن، مؤدب بودن، محترم بودن، مهربان بودن، عاقل بودن، بیپول بودن، مقروض بودن، خسته بودن، سختکوش بودن، درگیرِ چسنالههای تمامناشدنی بودن، مجبورِ جوابگو به سؤالِ چه کردهای و چرا کردهای و چه میخواهی بکنی بودن، نگرانِ همیشهی [...]
دسته : دفتر یادداشت
در تاریخ ۱۷ بهمن, ۱۳۸۸ نویسنده سالار