شلغم

باور بفرمایید سرماخوردن در این شرایط بهترین کاری است که از دست آدم برمیآید. مثلن چه کار کنیم؟ کار و تلاش بیشتر برای ترقی و پیشرفت؟
عرض به حضورتان که سه سال است بندهی کمترین دارم در این مؤسسات دولتی کار میکنم، به جان خودتان هر وقت بیشتر و متعهدانهتر و بهتر کار کردیم، کمتر پول گرفتیم که هیچ، مورد غضب و بعضن حسد همکاران و مدیران هم واقع شدیم.
میفرمایید برویم سر درس و مشقمان دو کلمه علمآموزی کنیم؟
رشتهمان که فعلن در معرض اتهام است. استادهایمان را دارند یکی یکی اخراج میکند، سایتهاشان هم تکتک دارد مسدود میشود. ما هم حرف زیادی بزنیم میزنند تو دهنمان. خلاص.
همین وبلاگ نویسی به سبک دفتر خاطرات پاییز هم آخر و عاقبت خوشی ندارد. اینترنت هم که تبدیل به مسدودنت شده و خیالمان الحمدلله راحت است.
این بود که تصمیم گرفتیم به اتفاق همسر گرامی سرما بخوریم بنشینیم توی خانهمان شلغم بخوریم و به برف یک خط در میان پشت پنجره نگاه کنیم.












از کامنتی که برای مریم(وبلاگ آبادی) گذشاته بودید اینجا اومدم و خواستم بگم:
نسرین بانو: مریم و من و خیلی از دوستان دیگه شواهد بسیار خوبی هستیم از این تقابل خانواده هایی با ادعای رفتارهای مدرن و افکاری به شدت سنتی. من یکی به شخصه آماده هرگونه مطالعه و آمار و این حرفها هستم. فکر میکنم دوستان دیگه هم همینطور. خوشحال میشم بتونیم کمکی کنیم تا شاید افراد کمتری شرایط ما رو تجربه کنن. خوشحال میشم به منم سر بزنید.
[پاسخ]
والله…
[پاسخ]