سلام

رفتن برای رسیدن نیست
برای نبودن است.
رفتن ناگزیری چراغ سبز چهارراه است
وقتی که پشت سرت گوش تا گوش
از مشروطه تا اینجا
اتوموبیلها ایستادهاند:
ونها در راه پاسگاه
مصدق در راه احمدآباد
رضاخان در راه تبعید
و دورتر
دلیجانی از شمال میآید
با سر میرزا کوچکخان.
رفتن از ناگزیری پشت سر است.
- #دیگر نمیتوانیم بخندیم
وقت برای خنده گذشته است
پیرمرد با چشمهای عمیق
به دوردستی دیوار روبرو نگاه کرد
و نگاهش گشت تا پتجرهی رو به خیابان
باران میآمد
اما این باران
تاریخ را که نمیشوید
تو را که زنده نمیکند دوباره در خیابانهای تهران
پیرمرد
با چشمهای عمیقش
میگفت
رفتن چتر نمیخواهد
حالا که دیگر نمیتوانیم بخندیم
حالا که وقت خنده گذشته است.
- #
Copyright © 2010 - تمامی حقوق محفوظ می باشد - دفتر خاطرات پاییز
قالب پرشیا قدرت گرفته از وردپرس و ساخته شده توسط مهدی رادی
مبارکه!
[پاسخ]
سلام مبارکه بابا دلمان براتون ترکید خوبه فقط شوهر کردید ها…..
[پاسخ]
سلام.
مبارکه.
چه روزایی می آی دانشگاه؟
[پاسخ]
به به سلام

تبریک می گم . واقعا یکی از زیبا ترین حیاط خلوت هایی هست که تا به حال دیدم . البته این تبریک دوم بود . تبریک اول هم به مناسبت ازدباجتون
هم به شما و هم به جناب اجتهد نژاد تبریک عرض می کنم . آرزومند سال های پر از رنگ های گرم و زیبا برای شما دوستانم هستم
[پاسخ]