اینترنت تعطیل می‌شود

دوستان بنده پیش‌بینی می‌کنم که اینترنت در ایران به زودی تعطیل می‌شود. یعنی ما دیگر اینترنت به معنای شبکه‌ی جهانی نخواهیم داشت. آگاهان می‌دانند که من همین‌جوری از روی معده حرف نمی‌زنم، بلکه پیش‌بینی‌هایم خیلی دقیق و بر پایه‌ی شواهد و قرائن متقن می‌باشد.

به این نتیجه رسیده‌ام که در فهم چیزهایی که در ایران اتفاق می‌افتد، شناخت اوضاع سیاسی و شرایط بین‌المللی به هیچ وجه کافی نیست. درک آن‌چه در ایران اتفاق می‌افتد و قرار است اتفاق بیفند تا حد زیادی به فهم قواعد رفتاری تصمیم‌گیرندگان جمهوری اسلامی ارتباط دارد. آن‌ها آدم‌های خاصی هستند و از خرده‌فرهنگ خاصی هم پیروی می‌کنند. مثلن در مذاکرات دیپلماتیک اشتباه محض است که فکر کنیم در شرایط مشابه، دیپلمات‌های ایرانی هم مثل همتایانشان در جاهای دیگر دنیا تصمیم‌گیری خواهند کرد.

اما رفتار این آقایان خاص هم برای خودش قواعدی دارد و آن‌ها هم مثل من از روی معده حرف نمی‌زنند و تصمیم نمی‌گیرند. برای مثال فعلن در خصوص مسایل داخلی در مورد پدیده‌های مختلف، تصمیماتشان بر اساس الگوی واحدی گرفته می‌شود. روایت ساده و تک‌خطی این الگو چنین است: ابتدا سعی می‌کنند آن‌چه را که در فرهنگ یا سیاست مطابق سلیقه‌شان نیست، از صحنه‌ی جامعه حذف کنند و در مرحله‌ی بعدی پس از حذف پدیده‌ی اصیل، می‌کوشند نسخه‌ی بدیل آن را شبیه‌سازی و در جامعه جاسازی کنند. ظاهرن این همان چیزی است که به آن مهندسی فرهنگی می‌گویند.

در سیاست مثلن اصلاح‌طلبان از عرصه‌ی سیاسی حذف می‌شوند و گروه‌های سیاسی جدیدی با خصوصیت انتقادی اما مطابق میل و سلیقه‌ی حاکمان وارد صحنه می‌شوند یا در فرهنگ، گروه‌ متفکرینی راکه بیشتر با نام «روشنفکران» خوانده می‌شوند و جمهوری اسلامی خیلی از آن‌ها خوشش نمی‌آید، حذف می‌کنند و نسخه‌های بدیل آن‌ها را جایشان می‌نشانند. (در این مورد مثلن نگاه کنید به تغییرات اخیر در ترکیب هیأت علمی دانشگاه‌ها).

اما حالا با این حساب، چرا می‌گویم اینترنت به زودی در ایران تعطیل می‌شود؟ این حرف را بر اساس چه الگوی رفتاری تصمیم‌گیرندگان می‌زنم؟ حکایت این الگوی رفتاری، کمی با الگوی قبلی متفاوت است، اما با آن تداخل دارد.

شما یادتان نمی‌آید، سال‌ها پیش در ایران جریانی اتفاق افتاد که حکما بر آن نام «فتنه ۸۸» گذاشتند. فتنه‌گران آن‌قدر فتنه کردند که بالاخره زعمای جمهوری اسلامی تصمیم گرفتند، «سران فتنه» را دستگیر کنند و به سزای عملشان برسانند، اما این نکته را به فراست دریافته بودند که اگر «تَهان فتنه» یکهو با خبر دستگیری سرانشان مواجه شوند، دردسرساز خواهند شد.

این شد که تصمیم گرفتند در یک بازه‌ی زمانی تقریبن طولانی هی روی اعصاب فتنه‌گران یورتمه بروند که آقا سران فتنه فردا دستگیر می‌شوند، نمی‌شدند، بعد می‌گفتند دو روز دیگر دستگیر می‌شوند، نمی‌شدند، می‌گفتند ده دقیقه دیگر دستگیر می‌شوند، باز هم نمی‌شدند. خلاصه آن‌قدر این کار را تکرار کردند که همه حوصله‌شان سر رفت.

در نهایت فتنه‌گران یک روز صبح از خواب بیدار شدند و دیدند که سرانشان دستگیر شده‌اند و خیالشان راحت شد. دستگیری آن‌ها نه تنها دردسری برای کسی ایجاد نکرد، بلکه شواهد نشان می‌دهد بسیاری از تهان فتنه بعد از شنیدن خبر گرفتاری سرانشان نفس راحتی کشیدند و بی‌حوصله اظهار نمودند: «ئه؟ بالاخره گرفتنشون؟» برخی از دانایان معتقدند که اگر  دوستان بدون این‌که «نِروِ» جماعت را مورد عنایت قرار دهند، همان روز اول سران را گرفته بودند، شاید مملکت تا الان ترکیده بود.

نمونه‌ی مشابه دیگر، جریان افزایش بی‌رویه‌ی قیمت‌ها بود. روان ملت برای این قضیه چنان آماده بود که حتا در پاره‌ای از موارد مردم مشتاقانه از هم می‌پرسیدند: «اَه… پس کِی گرون میشه؟»

خلاصه، بر اساس همین الگوست که چند وقتی است هی اینترنت کم و زیاد می‌شود؛ یک روز قطع است، یک روز وصل، یک روز یواش است، یک روز تند. در کنارش هر از گاهی کسی می‌رود با جایی مصاحبه می‌کند و می‌گوید اینترنت به زودی یا از فلان موقع قطع می‌شود یا ملی می‌شود و از این حرف‌ها.

بنابراین اگر داده‌های موجود در خصوص اینترنت را در الگوی تشریح شده قرار دهیم و با نمونه‌های مشابه مقایسه کنیم، نتیجه این می‌شود که کرکره‌ی اینترنت به زودی پایین کشیده خواهد شد و ما مشتاقانه منتظر آن روز هستیم.

 

سالار: ۰۱ / ۱۲ / ۱۳۹۰ – 11:35 ق.ظ -

محل قرار گیری تبلیغات

هر آن‌چه دیده نمی‌شود، وجود ندارد

۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۰ – 5:44 ب.ظ

من حدود یک دهه پیش به عنوان یک بچه شهرستانی، از اعماق شهرستان کاشان آمدم به دانشگاه شهید بهشتی تهران و این‌جا بود که از هجوم حقیقت به خاک افتادم. ...

۲ دیدگاه

به گُه کشیده شدن نمادها

۰۸ / ۱۱ / ۱۳۹۰ – 8:45 ب.ظ

البته نظریه‌پردازها آدم‌های دوست‌داشتنی و بزرگی هستند. اصلن چرا راه دور برویم؟ خود من شیفته‌ی خیلی‌هاشان هستم، اما حال و حوصله‌ی این را ندارم که دنبالشان راه بیفتم و هی ...

۱۱ دیدگاه

بس که زندگی نکردیم

۳۰ / ۱۰ / ۱۳۹۰ – 6:31 ب.ظ

1 وحشت از مردن نداریم. از میان همه‌ی حسرت‌ها و در میدان همه‌ی قیاس‌هایی که من و مردمم می‌توانیم با دنیای خارج از این مرزها بکنیم، در یک رقابت پیروزیم. اگر ...

۴ دیدگاه

بیست و هفت

۱۷ / ۱۰ / ۱۳۹۰ – 8:37 ب.ظ

یک ماه مانده است که بیست و هفت سالگیم را تمام کنم. با بیست و هشت سالگی انتظار ندارم چیز تازه‌ای شروع شود. انتظار چیزی است که می‌کوشم فراموشش کنم. ...

۳ دیدگاه

نسخه‌ی اصیل و نسخه‌ی بدیل

۰۲ / ۱۰ / ۱۳۹۰ – 12:04 ق.ظ

[caption id="" align="alignright" width="350" caption="کافه کراسه"][/caption] در روزهای آخر اسفند سال 1387، وقتی دیدم هفته‌نامه‌ای با شکل و شمایل نشریه‌ی «شهروند» که آبان‌ماه همان سال به تشخیص هیأت نظارت بر مطبوعات ...

بدون دیدگاه

مهمانی غمناک یک نسل

۲۶ / ۰۹ / ۱۳۹۰ – 4:53 ب.ظ

این نوشته پیش از این در تاریخ شنبه 26 آذر ،1390 با نام «قدم زدن در دیروز» در ضمیمه قاب کوچک روزنامه جام جم منتشر شده است. یک تصویر نقاشی شده کودکی ...

بدون دیدگاه

جایگزینی برای گوگل ریدر

۰۷ / ۰۹ / ۱۳۹۰ – 2:59 ب.ظ

داستان گودر به عنوان یک فیدخوان اجتماعی به پایان رسید و کاریردش را برای بسیاری از ما که گودر را فضایی برای خواندن و در عین حال دور هم بودن ...

۲ دیدگاه

اسطوره‌های سنت

۱۸ / ۰۸ / ۱۳۹۰ – 1:11 ق.ظ

«یه حبه قند» یک فیلم خوش‌ساخت است. متخصصین سینما احتمالن می‌توانند این فیلم را به خاطر چیزهایی مثل کارگردانی، طراحی صحنه، فیلم‌برداری، بازی بازیگران و لابد خیلی چیزهای دیگر ستایش ...

۴ دیدگاه

اگه تونستی بمیر

۱۱ / ۰۸ / ۱۳۹۰ – 2:38 ب.ظ

[podcast]http://ma.paiiz.com/wp-content/uploads/2011/11/ahmadreza-ahmadi.mp3[/podcast] شب سرد شده و همه چی تموم شده و همه چی غیب شده و همه چی خراب شده حالا چی ژوزه؟ ... اگه تونستی بخواب اگه تونستی خسته شو اگه تونستی بمیر اما تو نمی میری تو سگ جونی ژوزه ...

۲ دیدگاه

در جستجوی قدرت

۱۱ / ۰۸ / ۱۳۹۰ – 10:58 ق.ظ

انگار دست ناپیدایی هست که همه‌ی زورش را می‌زند تا ما را از حاشیه‌ی صفحه‌ی روزگار هم محو کند. گودر، پناه و سنگر دیگری بود که ما از آن بیرون ...

۵ دیدگاه

خشم و خشم و خشونت

۰۳ / ۰۸ / ۱۳۹۰ – 2:19 ب.ظ

نوربرت الیاس متفکر و جامعه‌شناس آلمانی، پروژه‌ی فکری‌ای را دنبال می‌کرد که خود نام «فرایند متمدن شدن» بر آن نهاد. او در پی فرایندهایی بود که در طول تاریخ، ما ...

بدون دیدگاه

پاییز نود

۳۱ / ۰۶ / ۱۳۹۰ – 2:38 ق.ظ

یک: پاییز دات کام، هر سال، شده حتا در چند خط، مقدم پاییز را گرامی می‌دارد. حالا پنج سال گذشته است، پنج گرامی‌داشت برای پاییز و پنج سال زندگی آنلاین، زندگی ...

۷ دیدگاه

آخرین سنگر

۲۰ / ۰۶ / ۱۳۹۰ – 2:34 ب.ظ

یک دهه پیش، وقتی برای اولین بار وارد دانشگاه شدم، ضمن آشنایی با دانشجویان سال‌بالایی، پسر جوانی را شناختم که دانشجوی فوق لیسانس بود و می‌گفتند بورسیه‌ی دانشگاه امام حسین ...

۱۲ دیدگاه

اوراد مردی که پای پله‌ها ایستاده بود

۱۹ / ۰۶ / ۱۳۹۰ – 12:18 ق.ظ

فکر می‌کنیم باید چیزهایی را تغییر دهیم یا چیزهایی که تغییر دادنشان خارج از توانمان هستند، باید عوض شوند تا زندگی روی خوشش را به ما نشان دهد. در موقعیت‌هایی ...

۲ دیدگاه

پدرسالاری مدرن

۰۳ / ۰۶ / ۱۳۹۰ – 1:37 ق.ظ

فرهنگ پدرسالار در دنیای عرب‌زبان معاصر، با تأثیرپذیری از مدرنیته بازتولید شده و با قوت و قدرت بیشتری به حیاتش ادامه می‌دهد. این ایده‌ی اصلی کتابی «پدرسالاری جدید» نوشته‌ی هشام ...

بدون دیدگاه

تلخ چون قرابه‌ی زهری

۲۴ / ۰۵ / ۱۳۹۰ – 9:38 ب.ظ

سریال‌های تلویزیونی همه به خوبی و خوشی تمام می‌شوند. مثل قصه‌های کودکانه که آخرشان شخصیت‌ها سال‌های سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می‌کنند. نوعی «امیدسازی» مبتذل و ...

۱ دیدگاه

خاک غریب

۲۳ / ۰۵ / ۱۳۹۰ – 10:24 ب.ظ

آقایی از آشنایان که از قضا مدیر کل فرهنگی یکی از نهادهای دولتی کت و کلفت هم هست، ایمیلی برایم فرستاده. متن کوتاه ایمیل، عینن چنین است که نقل می‌کنم: «طنز ...

۳ دیدگاه

تیاتر روی صحنه‌ی ایران

۲۹ / ۰۴ / ۱۳۹۰ – 12:08 ب.ظ

روز نیمه‌ی شعبان تلویزیون را روشن می‌کنم. محمود شهریاری دارد از آنتن شبکه‌ی تهران مردم را به معرفت بالله رهنمون می‌کند و درس خداشناسی می‌دهد. شهریاری خوش‌خنده ده سال به ...

۴ دیدگاه

مالیات

۲۷ / ۰۴ / ۱۳۹۰ – 1:34 ب.ظ

ادوارد برگس انگلیسی که در دوره‌ی قاجار، املاک سلطنتی در آذربایجان را بررسی می‌کرد، درباره‌ی نحوه‌ی انتخاب کدخداها در ایران نوشت: «اگر اکثریت قابل توجهی به برکناری کدخدا مصمم باشند، نه ...

۱ دیدگاه

بحران مردانگی

۲۴ / ۰۴ / ۱۳۹۰ – 10:32 ق.ظ

مادربزرگ مرحوم من که ما بچه‌ها «مامانی» صدایش می‌کردیم، از یک زن ایده‌آل و همین‌طور یک مرد ایده‌آل تصوری در ذهن داشت که به نظر می‌رسید در میان او و ...

۵ دیدگاه

شرمنده‌ام رفیق!

۱۱ / ۰۴ / ۱۳۹۰ – 1:33 ق.ظ

بیا با هم درباره‌اش حرف بزنیم. قبول کن. این من نبودم که تو را، اجداد تو را از زیست‌گاه طبیعی‌شان به زور و به میل خودم بیرون آوردم تا این نقش ...

۲۰ دیدگاه

سیگار و فحش ناموسی

۱۶ / ۰۳ / ۱۳۹۰ – 11:05 ق.ظ

  یک: سیگار پنج شش سال پیش، روزی دم دکه‌ی روزنامه‌فروشی نزدیکی‌های حسینیه‌ی ارشاد ایستاده بودم و داشتم به تیترهای بی‌رمق روزنامه‌ها نگاه می‌کردم که خانمی میان‌سال با لباس شهری معمولی آمد ...

۸ دیدگاه

در ستایش اصول‌گرایی

۰۲ / ۰۳ / ۱۳۹۰ – 10:10 ب.ظ

در کشور واژه‌ها زندگی می‌کنیم؛ همان هنگام که در دنیای واقعی اشیا و طبیعت و رنگ‌ها و بوها و صداها سرمی‌کنیم، حیاتی در دنیای واژه‌ها داریم. واژه‌های ایرانی هم تابع ...

۲ دیدگاه

داستان یک نسل

۱۸ / ۰۲ / ۱۳۹۰ – 10:36 ق.ظ

به خود می‌گویم قصه می‌شویم. همه‌مان داستانی کهنه می‌شویم و کیست که قصه‌مان را بشنود. مسعود بهنود روایت دلکشی در وبلاگش نوشته است. خودکشی سیامک پورزند را کنار احوال بد عزت‌الله ...

۶ دیدگاه

ما همه بیماریم

۰۳ / ۰۲ / ۱۳۹۰ – 2:36 ب.ظ

وقتی شبکه‌ی پنج تلویزیون با پخش مراسم جشن بچه‌های دیروز ما را بعد از سال‌ها شوکه می‌کند، وقتی تصویر‌ها و صداهای بیست ـ سی سال پیش را پیرتر و شکسته‌تر ...

۵ دیدگاه

ملت همایونی

۲۰ / ۰۱ / ۱۳۹۰ – 10:46 ب.ظ

یک «وقتي از حمام درآمديم، سربينه خودمان را در آيينه قدري تماشا كرديم، خودمان از خودمان في الواقع خوشمان آمد» مهدی اخوان ثالث نوشته‌ی طنزی دارد با نام «سفرنامه‌ی قبله‌ی عالم» که ...

۷ دیدگاه

 

یافتن مطالب :